شمارهٔ ۸۴۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
ای جان جلوه سرو گلستان کیستی
نامم مبر بسوز و غبارم به باد ده
دیگر زمن مپرس پریشان کیستی
چشم من و نظاره گستاخ دور باد
ای شرم خانه سوز نگهبان کیستی
ای نور دیده گرمتر آیی به چشم من
ای گل به باد رفته جولان کیستی
هر گوشه حیرتی ز تو در خون نشسته است
جان و دل که دین که ایمان کیستی
ما نغمه سنج آن گل رخساره ایم اسیر
بلبل تو هم بگو که غزلخوان کیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ، به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به معشوق (که نماد زیبایی و جذابیت است) اشاره میکند و از او میپرسد که کیستی و چه نقشی در زندگی او دارد. همچنین به خسارات و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و از سرکشی و بیدادگری عشق سخن به میان میآورد. با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، حافظ حس حیرت و شگفتی خود را نسبت به عشق و زیبایی ابراز میکند و در نهایت، نقش خود و معشوق را در این دایره عاشقانه توصیف میکند.