شمارهٔ ۸۴۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در آتش دارم از هر عضو بندی
گزندی هر کسی دارد سپندی
به دام سایه سروم گرفتار
ز استغنا بلندی قد بلندی
رهایی سرنوشت طالعم نیست
چو نی می افتم از بندی به بندی
جدا هر ذره از من در حساب است
غبارم گرد جولان سمندی
تغافل سوز گردیدم نگاهی
به تلخی جان سپردم نوشخندی
تکلف چیست زندان نفاقی
تواضع چیست دام ریشخندی
اسیر حیرتم دارد شب و روز
دل صاحب کمال خود پسندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق از درد، اسارت و جدایی است. شاعر از دردی که از هر جنبهای به او وارد میشود، صحبت میکند و به گیر افتادن در دام سایهها اشاره دارد. او به نشانه ناتوانی از رهایی، به سرنوشتش اشاره کرده و میگوید که همچون نی، از بندی به بندی میافتد. شاعر احساس میکند که هر ذره از وجودش محاسبه شده و به نوعی در حال گذران زندگی با تلخی است. او همچنین به دوگانگی و نفاق در روابط اجتماعی اشاره دارد و سوالاتی را درباره تواضع و ریا مطرح میکند. در نهایت، او به مداوم بودن حیرت و نگرانیاش در زندگی روزمره اشاره میکند.