شمارهٔ ۸۶۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خویش آیینه دار خود رایی
گریه ها خنده تماشایی
بیقراری ز دل غبار انگیخت
خاک در دیده شکیبایی
جز دل ما که می تواند چید
گل راز بهار رسوایی
ناز پرورده نیاز غمیم
گریه شوخی و ناله رعنایی
بیش از این بی تو زندگی ستم است
می روم گرچه زود می آیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و متناقض فرد اشاره دارد. شاعر از یک طرف به گریه و خنده، بیقراری و شکیبایی اشاره میکند و از سوی دیگر به دلش که نمیتواند رازهایش را پنهان کند. او میگوید که زندگی بدون معشوق برایش سخت و ستمبار است و اگرچه ممکن است معشوق دوباره برگردد، اما او به سمت جدایی میرود. این شعر نگرانی و تنشهای روحی را به تصویر میکشد.