نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نه سوخته الفت دردم نه دوایی

داغم همه ناسور جدایی است جدایی

آسان نبود لاف هواداری فتراک

خون در رگ ما می تپد از بیم رهایی

ما را نشناسد کس و ما کس نشناسیم

فارغ شده ایم از غم چونی و چرایی

آوازه شهرت غرض همت ما نیست

این مرحله را طی نکند حاتم طایی

تا گرد ره گر مروان برق نژاد است

بگذر قدمی از خود اگر همره مایی

هرکس کندم منع دل اما چه توان کرد

داند نسب عشق مرا حسن خدایی

از میکده باجی است به گردن همه کس را

گیرند در این مملکت از ابر هوایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد جدایی و حس تنهایی است. شاعر از زخم‌های عمیق ناشی از جدایی صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در این مسیر، نه درمانی وجود دارد و نه امیدی به بهبود. او همچنین به چالش‌های عشق و وفاداری اشاره می‌کند و می‌گوید که مردم او را نمی‌شناسند و او نیز کسی را نمی‌شناسد. در نهایت، شاعر به سختی‌های عشق و تبعات آن اشاره می‌کند که همه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و از فضای مملکت و مشکلات اجتماعی نیز سخن می‌گوید.