شمارهٔ ۱۰۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فتاده ایم ز پا در ره تو کام این است
سپرده ایم به یاد تو جان پیام این است
جنون پرستم و راه و روش نمی دانم
به یار چون رسم از خود روم، سلام این است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید. او بیان میکند که در راه عشق به محبوبش به زانو درآمده و جانش را فدای یاد او کرده است. همچنین به جنون و سرگشتگی خود در عشق اشاره میکند و میگوید که وقتی به یار نزدیک میشود، نمیداند چگونه خود را معرفی کند و سلام او به محبوبش همان عشق است.