شمارهٔ ۱۲۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باغها از سایه ابر بهاری دیده است
دیده ما صرفه ها در گریه باری دیده است
گردبادش در نظر آید بناهای بلند
بسکه عبرت در جهان بی اعتباری دیده است
چشم خواب آلود این دانه آب گوهر است
عشق پر فیضی ز کسب خاکساری دیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات به توصیف زیباییهای بهار و تأمل در پدیدههای طبیعت میپردازند. شاعر از باغها و بارشهای بهاری صحبت میکند و نشاندهندهی تاثیرات طبیعت بر احساسات انسانی است. او به تأملات خود درباره ناپایداری دنیا و عبرتهای زندگانی اشاره میکند و در نهایت، به عشق و فیض آن میپردازد که از تواضع و خاکساری نشأت میگیرد.