شمارهٔ ۱۲۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه ساقی صرفه در خون خوردن من دیده است
طالعم را توبه در اوج شکستن دیده است
کی فراموشم شود وحشت پرستیهای دل
دوست هم خود را در این آیینه دشمن دیده است
ظرف دلتنگی نداری لاف رسوایی مزن
غنچه این باغ کی فال شکفتن دیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای درونی خود اشاره میکند. او از دیدن وضعیت خود در آینهای که دوستی را به دشمن تبدیل کرده سخن میگوید و درباره توبه و وحشتهای درونیاش صحبت میکند. در نهایت، به کمبود ظرفی برای دلتنگی اشاره میکند و میگوید که نباید به رسوایی خود افتخار کند زیرا غنچههای باغ هرگز به شکوفه نخواهند نشست.