نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیل فعولن مفاعیل فعولن

درد می دردی به ایاغت نرسیده است

بوی گل داغی به دماغت نرسیده است

عاشق زکجا شکوه کجا این چه خیالی است

پیداست کزین باده دماغت نرسیده است

سبز است ز خون دل ما حاصلت ای چرخ

این است که یک میوه باغت نرسیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق درد و ناکامی شاعر است. شاعر به عدم رسیدن به عشق و حسرت بر اینکه هیچ چیز از بوی گل و زیبایی‌ها به او نرسیده، اشاره می‌کند. او می‌گوید که عشق و زیبایی‌ها در دسترس نیستند و همواره در نرسیدن به خواسته‌ها و آرزوها به سر می‌برد. در نهایت، شاعر به تاثیرات منفی زندگی بر دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که چرخ روزگار حتی یک میوه از باغ امیدهایش به او نداده است.