نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی است

میی که حوصله بخشد به شیشه بیهوشی است

ز چهره مه و خورشید می توان فهمید

جهان مسخر شمع زبان خاموشی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به زیبایی و تأثیر رنگ و نور بر زندگی اشاره می‌کند. گل و می، نمادهایی از زیبایی و لذت هستند که به روح انسان انرژی و شادابی می‌بخشند. همچنین، وجود مه و خورشید نشان‌دهنده سحر و جادو در طبیعت است و بیانگر این است که جهان تحت تأثیر احساسات و تجربیات خاموش ما قرار دارد. در مجموع، شعر به ارتباط عمیق انسان با طبیعت و تأثیر آن بر وجود او می‌پردازد.