شمارهٔ ۱۴۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خسته جور تو با ناله و افغان ننشست
بسته زلف تو یک لحظه پریشان ننشست
غنچه بی یاد لبت بر رخ بلبل نشکفت
لاله بی داغ وفایت به گلستان ننشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی سخن میگوید. او بیان میکند که خستگی و نالهی خود را به خاطر یاد تو تحمل نمیکند و زلف تو هرگز تن به بینظمی نمیدهد. غنچهای که بدون یاد لب توست، نمیتواند شکوفا شود و لالهای که بدون عشق و وفایت است، به گلستان نمیرسد. به طور کلی، این ابیات نشاندهنده زنده بودن عشق و وابستگی عمیق به معشوق است.