شمارهٔ ۱۵۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست
فدای حسن صراحی شوم که خالی نیست؟
فتاده ای که کشد پا به دامن همت
در این بساط کسی غیر نقش قالی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان حالات روحی و احساسات خود میپردازد. او از توبهای صحبت میکند که خالی نیست و به عشق و زیبایی اشاره میکند که همچنان وجود دارد. همچنین به تنهایی و ناکامیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که در دنیا فقط نقش قالی (که نماد زندگی و دنیا است) باقیمانده و هیچ چیز دیگری فراتر از آن وجود ندارد. احساساتی چون فقدان و دلتنگی در این اشعار به خوبی نمایان است.