شمارهٔ ۱۶۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
محشر نمک از غبار ما داشت
دیوانگی انتظار ما داشت
با دانه و دام راز می گفت
صیاد سر شکار ما داشت
از بیخبری خبر گرفتیم
جای تو دل انتظار ما داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حس انتظار و شوقی اشاره دارد که برای رسیدن به محبوب یا هدفی خاص دارد. او از احساسات درونی و حساسیتهایی که در دلش وجود دارد صحبت میکند و به رابطهای بین عشق و انتظار اشاره میکند. شاعر همچنین به صید و شکار و رازهایی که در این مسیر وجود دارد، اشاره میکند و در نهایت به تأثیر غیبت محبوبش بر دلش میپردازد.