نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت

در آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت

مطلب گداخت شوخی دشنام را چه شد

حرف به لب نیامده ما جواب داشت

آزاده را فسانه راحت هم آفت است

یوسف چه رنجها که ز تعبیر خواب داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه ارتباط دارد. دل شاعر از شوق لب معشوق مانند آفتاب پر جنب و جوش است و عشق او مانند آتش در آب لعل می‌پیچد. شاعر از درد و رنجی که عاشقانه‌ها به او می‌دهند، می‌گوید و به تجربه‌های سخت یوسف اشاره می‌کند که از تعبیر خوابش دچار رنج و زحمت شد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که آزادگی و راحتی نیز گاهی می‌تواند دردسرساز باشد.