نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک شب که اشک تشنه افشای راز نیست

بیدرد را گمان که دلم در گداز نیست

چون عشق گرم شد نشناسد جوان و پیر

گل را به بزم شعله زخار امتیاز نیست

گر چشم عاشق است کزو به شکاف گور

بر روی دل دری که ز زخم تو باز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساسات عمیق عشق و اشک‌هایی است که به دلیل پنهان بودن رازهای دل به چشم می‌آیند. شاعر بیان می‌کند که عشق نه به سن و سال فرد توجه دارد و نه به ظواهر، بلکه در آن لحظه‌های داغ و پرشور، تمامی انسان‌ها برابرند. همچنین، به طرفدیگری از عشق اشاره می‌شود که با وجود زخم‌ها و دردها، دل همچنان در جستجوی عشق و ارتباط معنا‌دار باقی می‌ماند.