نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت

ز رشک دیده چه گویم به دل چه حال گذشت

به گلشنی که درآید به جلوه نخل قدش

چو ابر از سر سرو، آب انفعال گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از لحظه‌ای یاد می‌کند که غزالی زیبا و جالب توجه از کنار او می‌گذرد. او به شدت تحت تاثیر زیبایی‌اش قرار می‌گیرد و در دلش نسبت به این زیبایی حسرت و رشک می‌ورزد. همچنین، شاعر به تصویر زیبایی از گلشنی اشاره می‌کند که با جلوه‌هایش، توجه او را بیشتر جلب می‌کند، و در اینجا، این تصویر به نوعی حس عجز و حیرت او را نمایان می‌سازد.