شمارهٔ ۱۷۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو نقد هستی ما سکه وجود گرفت
نمود روی دلی عشق و هر چه بود گرفت
خیال طاقت نادیده را به غارت داد
که بود اینکه ز ما هر چه هم نبود گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم وجود و عشق میپردازد. در آن گفته شده که وجود ما مانند سکهای است که در دنیای واقعی به نقد درآمده و عشق و احساسات را به نمایش میگذارد. همچنین اشاره میکند که خیال و تصورات نابجا ممکن است ما را به سمت گمراهی بکشاند و از واقعیات دور کند. در نهایت، این شعر به این نکته اشاره دارد که حتی چیزهایی که واقعیت ندارند، میتوانند از ما چیزی بگیرند.