شمارهٔ ۱۷۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افسون غم ز خاطر من می توان گرفت
راه شکفتگی به چمن می توان گرفت
در گلشنی گداخته خاموشیت مرا
کز غنچه هم گلاب سخن می توان گرفت
دارد شهید زندگیم بی تو آسمان
خون مرا ز کشتن من می توان گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و غمگینی اشاره دارد که شاعر میتواند با وجود درد و مشکلات، راهی برای شادابی و زیبایی پیدا کند. او به گلها و عطر آنها اشاره میکند و میگوید که حتی در سکوت و تنهایی میتوان از زیباییها بهرهمند شد. همچنین، زندگی بدون معشوق را نگرانکننده توصیف میکند و به احساس فقدان و درد ناشی از آن اشاره میکند.