نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی رخت عمر ابد خواب فراموشم باد

بزم وصلت گل خمیازه آغوشم باد

یادش از شغل تمنای توام باز گرفت

بسته ام با تو جناغی که فراموشم باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق یک عاشق است که در غم و دوری از معشوق خود به سر می‌برد. او آرزو می‌کند که اگر در کنار محبوبش نیست، دست‌کم فراموشی بر زندگی‌اش حکومت کند. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت لحظات وصال اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که خاطرات و تمناهایش او را آزار می‌دهد. در نهایت، او از این که به این احساسات وابسته است، ناراحت است و خواهان فراموشی آن‌ها می‌شود.