نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به آفتاب برابر مساز یار مرا

که همنشین خزان می کنی بهار مرا

به خاک رهگذرت جا گرفته ام که نسیم

به دامن تو رساند مگر غبار مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که از آفتاب دوری کند، زیرا او به‌نوعی با خزان و شکست ارتباط دارد و این موضوع بهار روح او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. او همچنین در انتظار نسیمی است که از کنار معشوقه‌اش عبور کند تا غبار یادش را به او برساند و خود را به او نزدیک کند.