شمارهٔ ۱۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بی سرمایگی دادم سرانجامی سر خود را
به دست صد شکست دل سپردم ساغر خود را
چنان سیر چمن شد در گرفتاری فراموشم
که هرگز از قفس نشناختم بال و پر خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از بیاحساسی و سردی زندگیاش شکایت میکند و میگوید که سرنوشتش را به شکستهای عاشقانهاش سپرده است. او به قدری در مشکلات و غمها غرق شده که فراموش کرده بال و پر خود را بشناسد و از قفس زندگیاش رهایی یابد.