نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگاهش از دل ما بر سر نابود می‌رنجد

چو خوی نازکی دیر آتشی شد زود می‌رنجد

دماغ آشفته‌ام پروانه دیوانه‌ای دارم

به یاد شعله‌ای می‌سوزد و از دود می‌رنجد

برای خاطری چون غنچه پژمرده حیرانم

که چون بیند دل ما را غبار‌آلود می‌رنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از احساسات و دلتنگی‌های درونی خود صحبت می‌کند. او به زیبایی نگاهی اشاره می‌کند که از دلش می‌گذرد و باعث رنجش او می‌شود. همچنین، به شعلۀ عشق و ناراحتی‌های ناشی از آن اشاره دارد و می‌گوید که به خاطر یاد آن شعله، مانند پروانه‌ای دیوانه شده است. همچنین، او به غنچه‌ای پژمرده می‌ماند که بابت دیدن دل غبارآلودش ناراحت می‌شود. به‌طور کلی، این اشعار به عمق احساسات انسانی و رنج‌های ناشی از عشق و زیبایی اشاره دارند.