شمارهٔ ۱۸۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میگریزم سایه الفتشکاران کم مباد
میسپارم جان نوازشهای یاران کم مباد
میکشان را بر سر خاکم بساطی چیدهاند
در غبار من گل ابر بهاران کم مباد
میروم از خود گلاب چارهای در کار نیست
از سر من سایه الفتشکاران کم مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس فرار و دوری از کسی میپردازد که اهمیت زیادی دارد. شاعر به سایه الفت و محبت دوستانش اشاره میکند و میگوید که از آنها دور نمیشود. او از غبار زندگی و نشانههای زیبایی یاد میکند و نشان میدهد که لازم است محبت و دوستیها در زندگی همواره حفظ شوند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید با گلاب و زیبایی زندگی ادامه دهد و از خود دور نشود.