شمارهٔ ۱۹۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دل زگرمی عشقم هوس نمی گنجد
در آتشی که منم خار و خس نمی گنجد
ز بس که گشته ام از ذوق بیخودی لبریز
درون سینه تنگم نفس نمی گنجد
دلیل راه اسیران عشق خاموشی است
به گوش شوق صدای جرس نمی گنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شدت عشق و هیجان درونی شاعر است. او از غم و شوق خود میگوید و اینکه احساساتش در وجودش جا نمیشود. عشقش مثل آتش سوزانی است که هیچ چیزی نمیتواند آن را کنترل کند. در نهایت، اشاره میکند که در دنیای عشق، خاموشی و سکوت گاهی بهترین دلیل برای ادامه این مسیر است.