شمارهٔ ۲۰۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردد
در این گلشن اگر یک غنچه امید وا گردد
نظر تنگی است این گردون که با وسعت نمیسازد
به تنگ آید دل گرمی اگر مطلب روا گردد
کمانداری است بیرحمی که زورش کس نمی داند
چه دلها میبرد بیگانهای تا آشنا گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناامیدی و قحطی فضا اشاره میکند و میگوید اگر تنها یک غنچه امید در این گلشن شکوفا شود، میتواند دلها را گرم کند. وی به تنگنظری و محدودیتهای زندگی اشاره میکند و میگوید این دنیا با وسعتش به تنگنای دلها میافتد. همچنین از یک کماندار بیرحم سخن میگوید که نمیتوان تعیین کرد چه دلهایی را میستاند، و آیا این بیگانگان به آشنایی تبدیل میشوند یا خیر.