نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشق تو چراغ دل هر خام نگردد

صیدی است خیالت که به کس رام نگردد

خواهم که بر افتد ز جهان رسم وفا هم

تا هیچ زبان محرم آن نام نگردد

بیدل شد اسیر و اثر عشق تو باقی است

کیفیت می در گرو جام نگردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عشق و تأثیر آن بر دل می‌گوید. عشق تو برای دل من همانند چراغی است که نمی‌تواند خاموش شود. خیال تو به گونه‌ای است که قابل تسلیم نیست. آرزو دارم در دنیا حس وفا نیز از بین برود تا هیچ‌کس نتواند نام تو را به زبان آورد. بیدل (شاعر) اسیر عشق تو شده و تأثیر آن بر سرنوشتش باقی است، زیرا کیفیت عشق به وجود جام می‌تند و وابسته به آن نیست.