نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

لب از تبسم و چشم از ادا خبر دارد

کسی نگفت که دل از کجا خبر دارد

به شکوه لب چه گدازم عجب که راز مرا

غریب بیشتر از آشنا خبر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ارتباط عمیق و پیچیده بین لبخند، چشم‌ها و دل اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که هر کسی می‌تواند از زبان بدن و حرکات ظاهری خبر بگیرد، اما هیچ‌کس نمی‌داند که دل از چه چیز‌هایی خبر دارد. شاعر همچنین به این نکته می‌پردازد که یک غریبه ممکن است بیشتر از آشناها رازهای او را بفهمد. این شعر به عمق احساسات و درک ناگزیر روابط انسانی می‌پردازد.