نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

سرشته ایم به دل درد را گلاب ندارد

نوشته ایم به خون نامه را جواب ندارد

شهید سحر بیانی هلاک نامه ندانی

که گفته حرف سخن عاجزان جواب ندارد؟

چه مکتب است ندانم تپیدن دل عاشق

هزار مسئله اش هست و یک کتاب ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به بیان درد دل و ناکامی‌های عاشقانه خود می‌پردازد. او بیان می‌کند که درد او با گلاب درمان نمی‌شود و نامه‌اش بی‌پاسخ مانده است. همچنین اشاره می‌کند که شهیدی با سحر بیانی از مرگش آگاه نیست و نمی‌داند که برای سخن عاشقان پاسخی وجود ندارد. شاعر با اشاره به تپش دل عاشق، ابراز می‌کند که مسایل عشق بسیارند، اما هیچ کتابی برای توضیح آن‌ها وجود ندارد. به طور کلی، شاعر از احساسات عمیق و بی‌پاسخی در عشق ناله می‌کند.