شمارهٔ ۲۴۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه لعلش بیشتر از نیشتر دل میبرد
گر به خاطر بگذرد شیرینشکر دل میبرد
غیر حرف او نمیدانم چه گویم در جواب
هرکه میپرسد ز حال من خبر دل میبرد
شاهد رنگین دنیا جلوهای دارد مپرس
میخورد خون جگر تا در نظر دل میبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر محبوبش از او دور شود، زیباییاش همچنان قلب او را میرباید. شاعر نمیداند چه جوابی به کسانی که درباره حالش میپرسند بدهد، زیرا زیبایی محبوبش در دل او نشسته است. همچنین اشاره میکند که دنیا به ظاهر زیباست، اما برای به دست آوردن آن زیبایی، درد و رنج زیادی را تحمل کرده است.