شمارهٔ ۲۴۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بس که بیگانگی از خاطر آن گل گذرد
تا خیالش ز دل ما به تغافل گذرد
نتوان داشت به زنجیر در آن انجمنم
که بجز حرف پریشانی کاکل گذرد
غیر کاکل به سر او نشنیده است کسی
کز سر سرو سهی سایه سنبل گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیگانگی و دوری از محبوب اشاره میکند. احساس میکند که یاد آن گل (محبوب) به تدریج از ذهنش محو میشود و حتی در انجمنهای دیگر نیز نمیتواند خود را قید و زنجیر کند. او بیان میکند که به جز موی محبوب، هیچ چیز دیگری در سر ندارد و سایه زیبایی گل را نیز نادیده گرفتهاند. به طور کلی، شعر حس دلتنگی و فراق را به تصویر میکشد.