شمارهٔ ۲۴۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز تیغ او گل زخمی شکار خواهم کرد
ز رشک خون به دل نوبهار خواهم کرد
هزار درد سرم هست غیر بیکاری
جنون رسید ندانم چه کار خواهم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این چهار بیت شاعر از احساسات عمیق و درونی خود سخن میگوید. او از درد و رنجی که در دل دارد سخن میکند و میگوید که میخواهد زخمهای ناشی از عشق را تحمل کند. همچنین، اشاره میکند که با وجود هزار درد، بیکاری او را آزار میدهد و به حالت جنون و سردرگمی رسیده است و نمیداند چه باید بکند.