شمارهٔ ۲۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز پرده های خموشی شنو فغان مرا
به غیر غنچه نفهمد کسی زبان مرا
نمی شود نفسی غافل از دلم صیاد
قفس به زیر نگین دارد آشیان مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر از احساسات درونی و دردها و سکوتهای خود میگوید. او میخواهد دیگران فریاد و ناگفتههایش را بشنوند و اشاره میکند که آوای دلش تنها برای افرادی خاص قابل فهم است. همچنین بیان میکند که احساساتش را نمیتوان به سادگی نادیده گرفت، و زندگیاش را مانند قفسی مطرح میکند که تحت کنترل و نظارت است.