نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ز تاراج نگاه شعله بازش می‌رسد

گفتن افسانه سوز و گدازش می‌رسد

طفل و محجوب است و بی‌باک است و معشوق رسا

هرچه خواهد می‌تواند کرد نازش می‌رسد

چشم و زلفش اختیار عالمی دارد اسیر

کشتن ما بستن اهل نیازش می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه اشاره دارند. در آن، عشق و زیبایی معشوق با تصاویری از اشتیاق و محبت توصیف شده است. معشوق، با ظرافت و نازش، می‌تواند هر دل را برباید و این قدرت را دارد که بر دل‌های دیگران تسلط یابد. در نهایت، بیان می‌کند که این احساسات و نیازها به خاطر زیبایی و جذابیت معشوق، همگی در معرض خطر هستند.