شمارهٔ ۲۵۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هستیم از بس غبار خاطر احباب شد
هر سر مژگان من سرچشمه سیلاب شد
پاره ابری شد از باران اشک من قفس
چشمه دام از سرشکم حلقه گرداب شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این مصرعها شاعر از غم و اندوه خود بر اثر دوری از دوستان و احباب صحبت میکند. او میگوید که احساساتش به حدی شدید است که چشمانش مملو از اشک شده و این اشکها به سیلابی تبدیل شدهاند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که این غم به یک منبع از اشک تبدیل شده و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است.