شمارهٔ ۲۵۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آتش عشق نه تنها دل و دین می سوزد
گر فتد سایه عشق به زمین می سوزد
فکر شبگیر سر کوی تو دارد در سر
پیک آهم نفسم از بهر همین می سوزد
سینه صافی است مرا صیقل آیینه اسیر
گر نماید دلم اندیشه کین می سوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به شدت احساساتی اشاره میکند که عشق در دل انسان به وجود میآورد. او میگوید که آتش عشق همه چیز را میسوزاند و حتی سایه عشق هم سبب سوختن میشود. فکر و یاد تو او را به شدت اذیت میکند و او به خاطر عشقش دائما در حال آتش گرفتن است. قلب او که بینقص و صاف است، با اندیشههای کینهجویانه نیز میسوزد. به طور کلی، این اشعار به تضاد شدید عشق و درد و رنجی که همراه آن است، پرداخته است.