شمارهٔ ۲۶۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته اند
گوشه گیرم که چنین در به درم ساخته اند
از نفس ماندم و پرواز به دادم نرسید
مگر از پرده دل بال و پرم ساخته اند
تا در آیینه دیگر نشناسم خود را
بی تو هر لحظه به رنگ دگرم ساخته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات دردناک و سردرگمی خود اشاره میکند. او میگوید که با وجود یکدل بودن، در ذهنش پریشانی وجود دارد و به خاطر این وضعیت، گوشهگیر شده است. او از نبود یک نعمت (احتمالاً عشق) رنج میبرد و احساس میکند که به پرواز و آزادی دست نیافته است. همچنین، او به این نکته میپردازد که بدون وجود محبوبش، هر لحظه در حال تغییر و به رنگهای مختلف درآمدن است و خود را در آینه نمیشناسد. این شعر بیانگر عواطف عمیق و پیچیده عاشقانه است.