شمارهٔ ۲۶۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درها به روی ناز و تماشا گشاده اند
دل برده اند و در عوض آیینه داده اند
بیش از دمی بر اهل هوس اعتماد نیست
گر چون کمان خدنگ تو را سینه داده اند
از من اسیر باده پرستی رواج یافت
زهدم به غارت شب آدینه داده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساسات و تجربیات عاشقانه و فریبندگی دنیا اشاره میکند. درها به روی زبونی و زیبایی باز است و در این میان، دلها فریب خورده و به جای آن، تنها یک آیینه به دست آمده است. اعتماد به خواهشهای دنیوی بسیار ناچیز است و اگر کسی مانند تیر کمان به دلها صدمه بزند، این نشاندهنده بیاعتمادی است. شاعر خود را گرفتار لذتهای نوشیدنی میداند و به نوعی شب را با دلمشغولیهای خود به هدر داده است.