نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند

در عالم یاد رخی آیینه تاری می کند

چشمی که طعن مستیم بر هوشیاری می زند

پنهان چرا در خاطرم پیمانه کاری می کند

یاد فراغت می دهد خاکم به تاراج غبار

آسودگی حشر مرا با بیقراری می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و عواطف عمیق خود می‌پردازد. با استفاده از تصاویری مانند خاکستر و دود، به نوعی حالت غم و اندوه خود را بیان می‌کند. یاد عشق و زیبایی، در دل او نشاط و در عین حال درد ایجاد می‌کند. چشمی که به مستی می‌نگرد، نشان‌دهنده بی‌خبری از گذشته است و او را وادار به تفکر می‌کند. یاد جدایی و فراغت، او را به بی‌قراری می‌کشاند و در نهایت احساس و حالت درونی او را بازتاب می‌دهد. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، اندوه و بی‌قراری در برابر یادها و خاطرات است.