نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر خار که از چمن برآید

بهر دل زار من برآید

راز خطت از نگفتنی هاست

این سبزه کی از دمن برآید

بیتابی ناله خموشی است

هر سبزه زخاک من برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد. هر چه از زمین و چمن برمی‌آید، به دل زخم‌خورده‌اش ارتباط دارد. او به راز خط و نشانه‌اش اشاره می‌کند که از گفتنی‌ها فراتر است و به دلتنگی و بی‌تابی‌اش می‌پردازد. در آخر نیز تأکید می‌کند که هر سبزه‌ای که از خاک او می‌روید، بیانگر حال و روز اوست.