شمارهٔ ۲۸۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا از صحبت زاهد غم دیرینه باز آید
دل ساغر پرستم از شب آدینه باز آید
ز پرهیز تماشای تو کارش رفته است از دست
نگاهی کن که جانی در تن آیینه باز آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات خود صحبت میکند. او میگوید که از صحبت زاهد (مرد پارسا) غم قدیمیاش زنده میشود و دلش از شب آدینه پر میشود. همچنین بیان میکند که از پرهیز از تماشای معشوقهاش ناتوان شده و از او خواسته میشود نگاهی بیفکند تا جانش در تن دوباره زنده شود. شاعر به شدت به عشق و زیبایی وابسته است و longing for the beloved (آرزو برای معشوق) را ابراز میکند.