نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبی کز دیده سیل لاله گون بیرون نمی آید

دلم از خجلت بخت زبون بیرون نمی آید

کجا تاب نوازشهای عشق گرمخو دارد

دلی کز عهده شکر جنون بیرون نمی آید

نجوشید از دلم خون تا نرفت از یاد بیدادش

که پیکان تا بود در زخم خون بیرون نمی آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از عمق ناراحتی و خجالت خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که در شب‌هایی که دلش غمگین و مملو از احساسات منفی است، نمی‌تواند از غم و خجالت خود رهایی یابد. عشق را که همواره دل‌انگیز و گرم است، در میان این احساسات تلخ نمی‌تواند تجربه کند. این ناتوانی در رهایی از درد و یاد بیداد عشق، باعث می‌شود که او حتی نمی‌تواند احساساتش را به درستی بیان کند. در نهایت، شاعر از درد عمیق خود سخن می‌گوید که مانند خونی است که از زخم او خارج نمی‌شود.