شمارهٔ ۲۸۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو را که از لب چون پسته قند میروید
نمک ز داغ من دردمند میروید
ز آب دیده مجنون برای دفع گزند
هنوز در ره لیلی سپند میروید
ز بار منت نشو و نما گریزان است
نهال همت عاشق بلند میروید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به زیبایی و دلربایی محبوب خود اشاره میکند که مانند قند از لبانش میریزد. او از درد عشقی میگوید که باعث میشود اشک هایش بریزد و هنوز هم در انتظار لیلی خود میسوزد. همچنین، شاعر میگوید که از منت محبتهای دیگران فراری است و به جای آن، همت عاشقانهاش را به شکلی بلند و استوار پرورش میدهد.