شمارهٔ ۲۹۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرم به حلقه فتراک بین گناه مپرس
به خون تپیده ام احوال صیدگاه مپرس
نگر به نخل قد و رستخیز جلوه مخواه
ببین به چشم وز بیرحمی نگاه مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و عذاب خود سخن میگوید و از دیگران میخواهد که او را در مورد گناهانش قضاوت نکنند. او به عمق رنج و وضعیت گرفتار خود اشاره میکند و میگوید که نباید به ظواهر و جلوهها توجه کرد، بلکه باید به حقیقت درونی و عواطف عمیق او نگاه کرد. در کل، شعر احساس تنهایی و ناامیدی شاعر را نشان میدهد و به ادراک عمیقتری از وضعیت انسانی اشاره دارد.