نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده‌ام

پا به دامان تحمل تا کمر پیچیده‌ام

کی حدیث شکوه می‌گوید لب اظهار من

من که درد ناوکش را در جگر پیچیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از احساس صبر و تحمل سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که هرچند در برابر فرمان و خواسته‌ها ممکن است دچار تردید و سرپیچی شود، اما همچنان خود را به تحمل و سختی‌ها متعهد نگه داشته است. همچنین، او به دردی که در دلش احساس می‌کند، اشاره می‌کند که درونش پنهان شده و نمی‌تواند آن را به زبان بیاورد.