نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پرورده عشقم دل بی ریش ندارم

شرمندگی از عشق ستم کیش ندارم

دارم غم رسوا دل شیدا سر سودا

چیزی که ندارم خبر از خویش ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دل شکسته خود صحبت می‌کند. او می‌گوید که به خاطر عشقش شرمنده نیست و غم و اندوهی که در دل دارد، او را رسوا کرده است. همچنین بیان می‌کند که از حال خود خبر ندارد و در آشفتگی عشق به سر می‌برد.