نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در بزم تواضع طلبی سخت غریبم

خونگرمی تعظیم نداده است فریبم

آن خسته عشقم که ز پرهیز فراغت

در بستر سیماب فکنده است طبیبم

اعضا همه در کشمکش لذت دردند

زین عشق خداساز که گردیده نصیبم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از احساس بیگانگی و تواضع خود در دنیای عشق سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که در عین وجود عشق، به‌نظر می‌رسد که دچار فریب و سردرگمی شده است. عشق او خسته‌کننده و دشوار به نظر می‌رسد، و او به تجویز طبیب نیاز دارد. اعضای بدنش هم در کشمکش لذت و درد به سر می‌برند و این عشق را که بر سرش آمده، نوعی مبارزه و چالش می‌داند.