شمارهٔ ۳۱۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم
گر زگلخن گرمیی بینم به گلشن می روم
اخگرم زندانی خاکستر بخت سیاه
بسکه دلگیرم به سیر هند گلخن می روم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و دلگیری خود سخن میگوید. او بیان میکند که اگر دوستانش او را رها کنند و به دشمنانش توجه کنند، به سمت دشمن خواهد رفت. همچنین، اگر در میان گلها گرمی و زیبایی احساس کند، به همان سمت میروید. در نهایت، با احساس ناراحتی و ناامیدی به زندگیاش اشاره میکند و میگوید حتی در دل خاکستر و ناکامی، میل به رفتن به مکانهایی همچون سیر هند گلخن دارد. این شعر نشاندهندهی پوچی و تیرهروزی شاعر است.