نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز عشق میی در خم افلاک ندیدیم

جز دل گهری در صدف خاک ندیدیم

یک شعله شوخ است که آئینه گداز است

جز داغ تو در سینه غمناک ندیدیم

تا زاهد ناپاک به میخانه نیامد

تردامنی از سلسله تاک ندیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که جز عشق و محبت هیچ چیز ارزشمندی در دنیا نمی‌بیند. او به گنجینه‌ای در دل خاک و یک شعله‌ی زنده اشاره می‌کند و از درد و غم ناشی از جدایی می‌گوید. همچنین به این نکته اشاره دارد که تا زمانی که زاهد پاکدامن به میخانه نرود، هیچ تردامنی از خوشی و لذت زندگی را تجربه نکرده‌ایم. این اشعار بر اهمیت عشق و احساسات انسانی در زندگی تأکید دارد.