نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست بیحاصل که خون از چشم تر افشانده ایم

در زمین سینه تخم نیشتر افشانده ا یم

دشت و دریای توکل را نسیم موجه ایم

از قناعت آستین بر خشک و تر افشانده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به تاثیر عواطف و تلاش‌های خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که اشک‌هایش بی‌فایده نیست و از دلش اندوهی را به وجود آورده که مانند تخمی در زمین پخش شده است. همچنین او به نعمت اعتماد و قناعت اشاره می‌کند و می‌گوید که این دو همچون نسیمی هستند که بر دشت و دریا اثر می‌گذارند. در نهایت، او به سخاوتمندی قناعت و اثرات آن بر زندگی خود اشاره می‌کند.