شمارهٔ ۳۳۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلت خندانتر از گل چشم گریانم چه میپرسی
گرفتارم چه میگویی پریشانم چه میپرسی
نفس در سینه میرقصد به یاد شمعرخساری
صف پروانه و جوش چراغانم چه میپرسی
سپند حیرتم در سینه سامان شرر دارم
کف خاکسترم بین سعی مژگانم چه میپرسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به احساسات عمیق و متناقض خود اشاره دارد. او میگوید که در ظاهر خوشحال و خندان است، اما درونی غمگین و پریشان دارد. حس میکند که وجودش پر از شعلههای اشتیاق و حیرت است، در حالی که به نظر دیگران از او بیخبر است. بهطور کلی، متن به تضاد میان احساسات درونی و ظاهری اشاره دارد.