شمارهٔ ۳۳۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از گلشن زمانه چه گلدسته بستهای
رام که میشوی ز خیال که جستهای
گل بیتکلفانه به سر میتوان زدن
انگار کن که طرف کلاهی شکستهای
رعناتر از بهاری و رنگینتر از گلی
نقشی برای چشم و دل ما نشستهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جلوههای طبیعی اشاره دارد. شاعر از گلدستهای صحبت میکند که به معنای زیباییهای زمانه است و به تحولات ذهنی و خیالی اشاره میکند. او بیان میکند که میتوان به سادگی و بدون تکلف، زیباییها را در زندگی پذیرفت. در نهایت، شاعر این زیباییها را با بهار و گل توصیف میکند و تصویری دلنشین برای خاطر و دل خواننده ترسیم میکند.